مربي شطرنج من
- من اصلاً راحت نيستم ... راستش به من گفتن شما فرويدي هستين.
- كي اينو گفته؟
- من متنفرم از اينكه همه ي درگيري هاي همه ي آدماي دنيا رو با يه نظريه ي چسكي يه مرتيكه ي عوضي تفسير مي كنن و هميشه هم به يه جا مي رسن.
- به كجا؟
- به ... به هر حال من اصلاً راحت نيستم كه با شما ...
- ولی من می گم راحت باش. از هر جا كه دوس داري، هر چيزي كه اين روزا ذهنتو مشغول كرده شروع كن.
- ولي، ... خوب، ... ... ديدين، بعضي آدما اينجورين كه وقتي از يه جايي ميخواين برين بيرون، اگه اون آدم اونجا باشه، ترجيح ميدين كه دور از چشم اونا و بدون خداحافظي كردن با اونا بيرون برين!؟
- چرا؟
-چراشو نمي دونم! خيلي وقتا حتي اون آدما، آدم بدي كه نيستن هيچي، يه جورايي آدم خوبي هم به حساب مي آن! چه مي دونم چرا آدم ازشون بدش مي آد؟؟ لابد يه جور انرژي منفي دارن! ... مربي شطرنج من هم از همون دسته آدماس. دوست دارم خودمو تو شلوغ پلوغی شرکت کننده های لیگ دسته ۱ و ۲و ۳ که اغلب مسابقه هاشون همزمانه خودمو گم کنم و چشمم بهش نیفته. البته نمي دونم اصلا مي شه بهش گفت مربي شطرنج من؟؟؟؟ آخه من که هيچ وقت سر كلاساش نمي رم!!! در واقع اون فقط اسماً مربي شطرنج منه!!! چون به همون دلايلی که گفتم هميشه از كلاساش در رفتم! اما از حق نگذريم، بيشتر وقتاش كار داشتم. به جز اون دفعه البته. خیلی خنده دار بود ...فقط به خاطر كلاس شطرنج که قرار بود ساعت 3 باشه رفتم دانشگاه. ساعت 3 كه شد، رفتيم ساختمون تربيت بدني، خبري نبود. باز برگشتيم و با رفیقم رو يه نيمكت همون دور و ورا نشستيم. آخه شك كرده بودم شايد كلاس 3 و نيم بوده. 3 و نيم گفتم بيا يه سر بزنيم اگه نيومده بود بذاريم بريم. سمت ساختمون تربيت بدني كه مي رفتيم، آقا از كنارمون با ماشين رد شد و يه كم جلوتر پارك كرد. منم فوراً سر خرو!!! كج كردم و برگشتم. يقه ي رفیقمم گرفتم كه زود باش در بريم! ... آره. غير از اين مورد، بيشتر وقتاي ديگه كار داشتم ... البته شما كه يه آدم تحصيل كرده اي هستي و تازه فرويدي هم هستي، يعني در واقع از نظر خودت، روشنفكرتري، حتماً مي دوني كه آدم هميشه تو مواقع لزوم مي تونه واقعاً! كار داشته باشه يا واقعاً! كار نداشته باشه. براي چي مي خندي؟ شوخي موخي ندارم ها. اون لحن تعجبي هم كه موقع گفتن واقعاً داشتم، براي مسخره كردن كسي يا چيزي نبود! فقط مي خواستم توجهتون رو به نسبي بودن واقعيت جلب كنم!!! ... البته حق دارين به اين مسأله توجهي نداشته باشين! آخه فرويدي ها معمولاً همه ي مسائلو ...
- داشتي مي گفتي ... مربي شطرنجت ...
-داشتم مي گفتم ... سر كلاساش سر تمرینایی که برای تیم می ذاره كه نمي رم هيچي! تازگي ها خرافاتي هم شدم وفكر مي كنم بودن اون سر مسابقه ها برام شگون نداره . هرچند، شما فرويديا كه خودتون نمي دونين، ولي تا گردن تو لجن خرافات گير كردين...هميشه دعا دعا مي كنم كه جناب مربي تيممون سر مسابقه نياد!!!! شوخي كه نيست، چهار دور آخر ليگ كه اين جناب سر مسابقه نبوده، من تمام بازي هامو بردم. ولي دور اول كه بود، باختم.
خلاصه اينجورياس! حالا من كلي فكري شدم كه آخه چرا من بايد از اين آدم نازنين كه اتفاقاً مربي خيلي خوبي هم هست ... فكرشو بكنين، حتي با حسن نيت تموم ازمن خواست حالا كه نمي تونم توي كلاسا شركت كنم، ثبت بازيامو براش فكس كنم تا اون با برنامهي كامپيوتري تحليلش كنه و بده من تحليلا رو مطالعه كنم و ضعفاي خودمو بفهمم! آخه چرا پس؟ ... شايدم اين حرفو از روي حسن نيت نزده! مي خواسته يه تيكه اي بهم بندازه و مسخره م كنه! ...
شايد رنگ چشاش اذيتم مي كنه؟! شايدم رنگ موها و ريشش رو دوست ندارم؟! يا اينكه اون آنكادره بودن ريشش منو ياد یه چيزي مي اندازه؟ براي چي لبخند مي زنين؟!بله، خوب مثلاً ،مثلاً، ياد يه دوست پسر قديمي كه دل خوشي ازش ندارم ... شايدم لفظ قلم و با اون همه اطمينان و اعتماد به نفس حرف زدنش مي ره روي اعصابم! ... شايدم از زنش بدم مي آد؟ ... اتفاقاً زنش جوون و خوشگل و خيليم خوش اخلاقه! البته يه ذره اي آدم سرديه! ولي دليل نمي شه كه! شايدم ... به زنش حسوديم مي شه؟!!!!! فرويديا احتمالاً از اينجور نتيجه ها ميگيرن، نه؟! ...
- هم تيميات چطورن؟ نظر اونا چيه؟
-شايدم حرف اون هم تيميم كه مي گفت شماها هنوز اينا رو نمي شناسين، با اين زن و شوهر مسابقه ي كشوري رفتن خيلي خوش مي گذره، حرصمو درآورده! ولي نه، اول من از یارو بدم مي اومد، بعدش اون اين حرفا رو زد. تازه ... حرص در اومدن از حرفاي اين هم تيميم چيز جديدي نيست كه! كشته منو با ما بايد مدال طلا بگيريم! طلا بگيريم! اول شيم! من نمي فهمم آخه اصلاً چه اهميتي داره؟؟؟؟ راستي ،اصلاً من چرا مي رم مسابقه شطرنج مي دم؟! كه اين همه ... سؤالتون اينه حالا؟ آره؟ نه ديگه! نشد! سؤال خارج از برنامه است این. مسابقه شطرنج مي دم چون دوست دارم. اصلاً چرا شماها همه ش مي خواين خودتونو به آدم تحميل كنين؟ اينكه چرا مسابقه شطرنج مي دم به خودم مربوطه. نه هيچ كس ديگه. اين جزو مفروضات بود. مي بينين؟ به جاي حل كردن، مي خواين مفروضات مسأله رو پاك كنين. البته با كمك آقاي فرويدِ مادر ...
- من پرسیدم چرا مسابقه شطرنج می دی یا خودت؟؟
- ... راستي به نظر شما چطوري مي شه شغل يه آدم ... تازه نه فقط يه آدم ... يه خونواده ... شطرنج باشه؟ زن و شوهره هر دو اين كاره ان. اينجا مربي، اونجا داور ... لیگ دخترا ... لیگ پسرا ... مسابقات رده بندی سنی ... آخه مگه چقدر پول ... حتماً يه جاي كارشون مي لنگه. نمی دونم شايدم به همين خاطره كه حرصم مي گیره! ... خوب، ... حالا چرا اين جوري نگاه مي كنين؟ تو زندگي مردم ... خوب باشه! باشه!
... آهان، داشت يادم مي رفت! فرويد!!!!!!! شايد اين بد اومدن ريشه هايي تو سنين پايين تر من داره! خيلي خوشحال شدين؟ نه؟ بله خوب، منم يه چيزايي در مورد فرويد مي دونم. بذار فكر كنم ببينم احساسم نسبت به اولين مربي شطرنجم چي بوده؟! براي اينكه دلتون نشكنه بهتون مي گم، ولي گفته باشم، من پشيزي از نتيجهگيريهاي اون عوضي رو ...
-اولين مربي شطرنجتو؟
- نهخير! فرويد جون شما رو ...
- مگه چند ساله كه مربي شطرنج داري؟
- اِ ... چند سال نيست. ولي اولين مربيم حدود 14 يا 15 سال پيش بود. خوبِ خوب يادمه! يه آقاي خيلي قد بلند كه هميشه كت و شلوار سرمه اي مي پوشيد و يه عينك كلفت قاب كائوچويي مشكي به چشمش بود. هر وقتم مي اومد، بوي ادوكلنش همه ي مدرسه رو ورمي داشت... نمي دونم چرا الان فكر مي كنم كه ادوكلنش هميشه «بروت» مردونه بود؟ آدم مؤدب و مهربون و خوبي بود، اما سر كلاساي اونم خيلي نمي رفتم. حتي الان كه فكر مي كنم مي بينم تو عالم بچگي ازش بدم كه نمي اومد، خوشم هم مي اومد؛ طبق معمول دبيرستان ها، كلي از دخترها هم كشته مرده ش بودن ... راستشو بگم، من هميشه مغرورتر از اون بودم كه بخوام عاشق معلما بشم! ... ...
- خوب ؟ ...
- البته در مورد خانم ... راستش بخوام دقيق تر باشم بايد بگم غرورم اجازه نمي داد عاشق معلماي مرد بشم . حالا كه فكر مي كنم، مي بينم در مورد عشق و علاقه به معلماي زن البته هيچ ابايي نداشتم. فقط چون دست توش كم بود!!! يعني ....
من كه مي دونم الان چه نتيجه اي مي خواي بگيري. من که می دونم الان اون تو چی نوشتی ... اما ... ببين ... اي بابا! ...
- ببین ... تو فقط باید بپذیری که این یه بیماری نیست ... واقعا هیچ اشکالی نداره. چیز غیر طبیعی توش نیست!خوب بعضیا این جورین دیگه!
- چه جوری؟ یعنی بعضیا عین حسای منو نسبت به مربی شطرنجاشون دارن؟؟؟ ... حالم به هم می خوره از کلی بافیای همیشگی تون! آخه اصلا می شه به من بگین مگه چن نفر از مردم مربی شطرنج دارن که بعضیاشون همین مشکلو داشته باشن!؟ درصدشون چقده که شما به خودتون اجازه می دین بگین طبیعیه!؟؟
- اولا اینکه اگه قرار باشه این شکلی بحث کنی من می گم زیادن آدمای مربی شطرنج دار ... به قول خودت فقط شرکت کننده ها تو لیگ دسته ۱ و ۲ و ۳ رو که حساب کنیم می شه کلی آدم. ولی منظور من مشکلت با مربیت نبود ... مساله همجنس خواهی رو گفتم. چیزی که در واقع سورس ...
- راس می گی ها! این همه آدم! فکرشو بکن این همه آدم شرایطتشون مث منه اون وقت همش فکر می کنم یه مرض خیلی منحصر به فرد دارم. پس خیلیا ممکنه ... گفتی سورس؟